رسالت عاشورایی بر دوش ما؟! 
امروز میخوام از عشق اصیل بنویسم ، از عاشق شوریده ای که در محبوبش فنا شد از آقا حسین (ع) وهفت شهر عشقش تو کربلا ، از پهلوونه دشت کربلا آقا ابولفضل (ع) ، از زینب و خون دل خوردناش و از همه ی عاشقایی که تو کربلا با خدای خودشون عشق بازی کردن که آخه واسه چی این همه رنج و مصیبتا به جون خریدن ؟؟
مولا حسین (ع) شهادت در راه مبارزه با ستم و بی عدالتی را سعادت می دونسن و زندگی در کنار ستمگر و نفس کشیدن با خواری دونمایه گی را ننگ و بی غیرتی می شمردن جایی که فرمودن:
" لااَرَى الْمَوْتَ اِلاّ سَعادَةً وَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ اِلاّ بَرَما "
واین یعنی آزاد مردی و روحیه پهلوونی
به قول بزرگون مرام پهلوونی و آزاد مردی باید حسین و یزید امروزا بشناسیم، کی ظالم وکی مظلومه؟ اگه نسبت به فساد و بی عدالتی و زورگوها و زراندوزا بی خیال باشیم ، ماهم یزیدی ایم ، آره ما هم یزدی ایم.....؟!؟!؟!؟
هرکسی بسته به موقعیتش رسالتی به دوش داره ،رسالته من و توی وبلاگ نویسم سنگینه ، باید عاشقونه بنویسیم اما نه فقط برا دل خودمون که برا همه برو بچ با حالی که زمینه ی عاشق شدنا دارن.
و سخن آخر اینکه : آنها که رفتند کار حسینی کردند،آنها که مانده اند باید کار زینبی کنند وگرنه یزیدی اند.
یا حق.
+ نوشته شده توسط سعید نائینی در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت
12:58 |